تبلیغات
سلامت - مطالب شهریور 1395
درباره وبلاگ

با سلام خدمت همه ی بازدید کنندگان .به وبلاگ ما خوش اومدید امیدوارم مطالب مورد نظرتون رو پیدا کنید.خوشحال میشم پیشنهادات وانتقادات هاتون رو برامون ارسال کنید
مدیر وبلاگ : sajjad farzam
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما از وبلاگ ما چه قدر است؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سلامت
به نام خداوند بخشنده مهربان
یکشنبه 28 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       

#تغییر 
"همسر فرعون " 
تصمیم گرفت که عوض شود 
و شُد یکی از زنان والای بهشتی....

پسر نوح تصمیمی برای عوض شدن نداشت...
غرق شد و شُد درس عبرتی برای آیندگان...

اولی همسر یک طغیانگر بود
و دومی پسر یک پیامبر...!!!

برای عوض شدن هیچ بهانه ای قابل قبول نیست....
این خودت هستی که تصمیم می گیری تا عوض شوی...

بعضی از چیزها دیر که شد،
ممکنه اصلا قابل جبران نباشند....






نوع مطلب :
برچسب ها : تغییر /همسر فرعون/پسر حضرت نوح(ع)،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       

امام صادق (ع): كسى كه نیاز مؤمنى را بدون هیچگونه كوچك كردن او برطرف نماید خداوند متعال او را در بهشت جا خواهد داد.




نوع مطلب :
برچسب ها : حدیث زیبا/امام صادق (ع)،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       
عفّت حضرت یوسف (ع)

☘روزی زلیخا با یوسف خلوت ڪرد و از فرصت بـہ دست آمدہ استفادہ نمود. روبـہ یوسف ڪرد و گفت: سرت را بلند ڪن و بـہ من نگاهی ڪن. ☘
یوسف گفت: می ترسم هیولای ڪور و نابینایی بر دیدگانم سایـہ افڪند. 
- زلیخا : بـہ به! چـہ چشم های شهلا و زیبایی داری! 
- یوسف : همین دیدگان من در خانـہ ی قبر، نخستین عضوی هستند ڪـہ متلاشی شدہ و روی صورتم می ریزند. 
- زلیخا : چـہ قدر بوی خوشی داری! 
- یوسف : اگر سـہ روز بعد از مرگ من بوی مرا استشمام نمایی، از من فرار می ڪنی. 
- زلیخا: چرا نزدیڪ من نمی آیی؟ 
یوسف : چون می خواهم بـہ قرب خداوند نایل شوم. 
- زلیخا : گام بر روی فرش های پر بها و حریر من بگذار و خواستـہ مرا برآور. 
یوسف : می ترسم بهرہ ام در بهشت از من گرفتـہ شود.
وقتی ڪـہ زلیخا استقامت و پاڪ دامنی یوسف را دید و یقین ڪرد ڪـہ تسلیم هوس های او نمی شود، از راـہ تهدید وارد شد و بـہ یوسف گفت : حالا ڪـہ چنین است تو را بـہ شڪنجـہ گران زندان می سپارم... 
یوسف با ڪمال نیرو گفت: باڪی نیست، خدا یاور من است.

برگرفتـہ از : با معارف اسلامی آشنا شویم، شمارہ ی 40






نوع مطلب :
برچسب ها : عفت/حضرت یوسف(ع)/زلیخا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       
امام صادق(ع): فرزندات خود را احترام کنید و آنها را خوب تربیت کنید تا خدا شما را بیامرزد.

بحار، ج95،ص104




نوع مطلب :
برچسب ها : حدیث زیبا/امام صادق(ع)/فرزند/تربیت،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       
زنگ_تفکر 

یک دوستی داشتم، پلوی غذایش را خالی می‌خورد، گوشت و مرغش را می‌گذاشت آخر کار، می‌گفت: می‌خواهم خوشمزگی‌اش بماند زیر زبانم

همیشه هم پلو را که می‌خورد سیر می‌شد، گوشت و مرغ غذا می‌ماند گوشه‌ی بشقابش، نه از خوردن آن پلو لذت می‌برد، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن گوشت و مرغش، برای جاهای خوشمزۀ غذا. 

زندگی هم همینجوری ست. گاهی شرایط  ناجور زندگی را تحمل می‌کنیم و لحظه های خوبش را می‌گذاریم برای بعد، برای روزی که مشکلات تمام شود. 

هیچ کداممان زندگی در لحظه را بلد نیستیم. همه خوشی ها را حواله می‌کنیم برای فرداها، برای روزی که قرار است دیگر مشکلی نباشد،  غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است. 

یک روزی به خودمان می‌آییم می‌بینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی ِ زندگی‌مان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها، دست نخورده مانده گوشه‌ی بشقاب، دیگر نه حالی هست، نه میل و حوصله ایی.





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان زیبا/زنگ تفکر،
لینک های مرتبط :
شنبه 6 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       
پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه‌چیز ایراد دارد: مدرسه، خانواده، دوستان و… 

مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود از پسر کوچولو پرسید که کیک دوست داری؟ و پسر کوچولو پاسخ داد: البته که دوست دارم.

☘روغن چطور؟نه! و حالا دو تا تخم‌مرغ. نه مادربزرگ! آرد چی؟ از آرد خوشت می‌آید؟ جوش شیرین چطور؟ نه مادربزرگ! حالم از همه‌شان به هم می‌خورد.☘

بله، همه این چیزها شاید به تنهایی بد به‌نظر برسد اما وقتی به‌درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می‌شود.

خداوند هم به‌همین ترتیب عمل می‌کند. 

خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم اما او می‌داند که وقتی همه این سختی‌‌ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. 

ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق‌العاده می‌رسند.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : داستان زیبا/مادربزگ/پسر کوچولو،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       

قطره عسلی بر زمین افتاد.

 مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید...

باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، 

پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد...

مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد... اما افسوس که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک شده و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت...

او در همین حال ماند تا آنکه نهایتا جان داد...

 می گویند:
دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد، و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می شود.






نوع مطلب :
برچسب ها : داستان زیبا/قطره عسل،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       


 امام صادق علیه السلام :

پس از شناخت الله ، هیچ طاعتی را با ارزش تر و پربهاتر از نماز نمی شناسم 






نوع مطلب :
برچسب ها : حدیث زیبا/امام صادق (ع)/نماز،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       
امبر اڪرم صلّی اللہ علیہ و آلہ فرمودند:

خداوند بخشندہ است و بخشش را دوست دارد.

كنز العمّال، ح 7005




نوع مطلب :
برچسب ها : حدیث زیبا/پند آموز/بخشنده/حضرت محمد (ص)،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       

داستان: داستان کوتاه غم پدرانه
نویسنده: سیب خاطرات - شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
در زمانهای قدیم  پسر قاضی شهری از دنیا رفت، او بسیار ناراحت شد و بسیار بی تابی می کرد.
دو خردمند  وقتی حال او را چنین دیدند نزد او برای طلب قضاوت آمدند.
یکی از آن ها گفت: گوسفندان این مرد به زراعت من آمده اند و آن را خراب نموده اند.
دیگری گفت: این زراعت در میان کوه و نهر آب واقع شده و برای من راهی جز این نبود که گوسفندانم را از راه زراعت به سوی نهر آب ببرم.
قاضی به اولی گفت:آیا تو هنگام زراعت نمی دانستی که در آن جا راه مردم است که گوسفندان خود را از آن راه به آب برسانند؟
 او در پاسخ گفت: تو هنگامی که دارای پسر شدی نمی دانستی که سر انجام او می میرد،پس به قضاوت خودت رفتار کن. سپس آن دو برخواستند و رفتند.





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان زیبا/قاضی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam       

امام صادق (ع): کسی که آبی را از نهر فرات «گوارا» برای خوردن بردارد و بعد از نوشیدن، زیادی آنرا بیرون بریزد اسراف کرده است.

مجموعة الاخبار، ب171، ح 3




نوع مطلب :
برچسب ها : حدیث زیبا/امام صادق (ع)،
لینک های مرتبط :