سلامت ((مدیر وبلاگ : سجادفرزام))
به نام خداوند بخشنده مهربان
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

داستان: داستان کوتاه غم پدرانه
نویسنده: سیب خاطرات - شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
در زمانهای قدیم  پسر قاضی شهری از دنیا رفت، او بسیار ناراحت شد و بسیار بی تابی می کرد.
دو خردمند  وقتی حال او را چنین دیدند نزد او برای طلب قضاوت آمدند.
یکی از آن ها گفت: گوسفندان این مرد به زراعت من آمده اند و آن را خراب نموده اند.
دیگری گفت: این زراعت در میان کوه و نهر آب واقع شده و برای من راهی جز این نبود که گوسفندانم را از راه زراعت به سوی نهر آب ببرم.
قاضی به اولی گفت:آیا تو هنگام زراعت نمی دانستی که در آن جا راه مردم است که گوسفندان خود را از آن راه به آب برسانند؟
 او در پاسخ گفت: تو هنگامی که دارای پسر شدی نمی دانستی که سر انجام او می میرد،پس به قضاوت خودت رفتار کن. سپس آن دو برخواستند و رفتند.





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان زیبا/قاضی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 شهریور 1395 :: نویسنده : sajjad farzam
جمعه 25 فروردین 1396 03:02 قبل از ظهر
Thanks for finally talking about >سلامت - داستان زیبا <Liked it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

با سلام خدمت همه ی بازدید کنندگان .به وبلاگ ما خوش اومدید امیدوارم مطالب مورد نظرتون رو پیدا کنید.خوشحال میشم پیشنهادات وانتقادات هاتون رو برامون ارسال کنید
مدیر وبلاگ : sajjad farzam
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما از وبلاگ ما چه قدر است؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :